عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

85

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

نمايند « 1 » . خوب مگر [ من ] غير امين و نادلسوز هستم ؟ بارى ! هرگاه ماندنى باشم ، هستم و هرگاه رفتنى شدم ، خود دانيد با تكليف خود . آن وقت بناى تفصيل گذاشتند كه گمرك بندر بوشهر و بندر عبّاس و لنگه در زمان مرحوم امين السّلطان يكصد هزار تومان بود و ماليات آنجاها [ را ] بيست و پنج هزار تومان به من واگذار نمودند . در اوايل رسانيدم به يكصد و شصت و پنج هزار تومان و بتدريج بالا بردم و تا حال دويست هزار تومان است كه من و سعد الملك برده‌ايم بالا و اكنون « 2 » به عهدهء برادرم است و به هركس واگذار نموده ، سالى سى چهل هزار تومان باقى آورده . تا در اين اواخر حاجى محمّد مهدى ملك التّجار محض داشتن موزيك و تشريفات و جهاز قبول حكومت و گمرك نموده باقى آورد . بالجمله از جناب امين السّلطان بيش از اين‌ها متوقّع بودند ، مىگفتند كه : من در باب عربستان و حكومت آن به ايشان گفتم كه راجع نماييد به حسين خان حسام الملك حاكم كرمانشاه كه تازه استخوان و نيكنامى حاصل نموده و دو فوج سرباز هم از خود دارد [ و ] متموّل و مستغنى است ، [ حقيقت حسام الملك در كرمانشاه خيلى خوب سلوك مىكند . تمام مردم از او راضى هستند به تواتر اين معنى معلوم شده ] « 3 » . جواب گفتند كه : شاه تو را و برادر تو را براى حكومت عربستان و بنادر اختيار نموده محال است تغيير دهد و ميل من اين بود كه در طهران براى وزارت و نظارت بمانم « 4 » و تكيه‌گاه و بصيرت در كارهاى ايشان ، راضى نشدند . حالا آدم عاقل دلسوز امين در نزديك خود ندارند . خلاصه محض مأموريت اين دو نفر مىگفتند : خيال استعفا دارم . حقير جواب گفت كه : محض دولت‌خواهى مىتوانم استدعا نمايم كه آن دو نفر را مأمور نكنند و عذر بخواهند و حكومت شما مستقل شود . جواب گفتند كه : بعد از مشاوره با سعد الملك هرگاه راضى شدم ، به شما زحمت مىدهم . شب جمعه 28 جمادى الاخرى معز السّلطنه آمد به ديدن حقير . باز خيلى عجز و لابه نمود از بابت اغتشاش كارهاى خود و متزلزل بود از اينكه آيا جناب نظام السّلطنه با او چه معامله خواهند نمود . حقير او را اطمينان داد كه : شما از روى صدق و راستى آنچه ميل ايشان باشد ، قبول كن و همراهىنما ، چنانچه خدا نخواسته ضررى ديدى به عهدهء من كه اصلاح نمايم .

--> ( 1 ) . در نسخهء خطّى : نمايد . ( 2 ) . در نسخهء خطّى : و كنون . ( 3 ) . نويسنده و يا كاتب جمله را داخل قلّاب گذاشته است . ( 4 ) . در نسخهء خطّى : نمايم